هر روز با چشم های گریونت نرگس رو برای مهد بدرقه می کنی . تا برگرده همینطور پکری . میشینی روبروی تلوزیون و از من می خوای برای صدمین بار سیدی هیولا ها علیه بیگانگان رو برات بذارم .
امروز که نرگس رو برای برنامه تلوزیونی مداد رنگی آماده می کردم . گریه کردی و ازم خواستی تو هم بری . نرگس و تو هنوز حالتون خوب نشده . شاید همین یه بار تو بهمن باشه که می فرستمش مهد . اسفند که بیاد تو رو هم با نرگس میفرستم .