مهدیه نگذاشت چهره نقاشی شده اش سالم بماند اما نرگس حتی موقع خواب هم نمی گذاشت صورتش را تمیز کنیم .
ششمین سالگرد ازدواجمان بود و هیچ چیزی واجب تر از شادی بچه ها نبود . هر چه خواستند خریدند هر چه خواستند بازی کردند و تا توان داشتند مخما ن را خوردند . ما که در این روز نه گلی دیدیم نه شیرینی ای و نه .... هدیه ما یک کتاب بود از شیوا ارسطویی و آن یکی کتاب شرق بنفشه ی مندنی پور . گاهی مرد ها فوق العاده نابغه اند .
شب که خانه آمدیم آنقدر خسته بودم که دوست داشتم سر سفره دراز بکشم و پیتزایم را گاز بزنم .حالا سالاد و سس هم نمی خوردم مهم نبود.
ششمین سالگرد ازدواجمان بود و هیچ چیزی واجب تر از شادی بچه ها نبود . هر چه خواستند خریدند هر چه خواستند بازی کردند و تا توان داشتند مخما ن را خوردند . ما که در این روز نه گلی دیدیم نه شیرینی ای و نه .... هدیه ما یک کتاب بود از شیوا ارسطویی و آن یکی کتاب شرق بنفشه ی مندنی پور . گاهی مرد ها فوق العاده نابغه اند .
شب که خانه آمدیم آنقدر خسته بودم که دوست داشتم سر سفره دراز بکشم و پیتزایم را گاز بزنم .حالا سالاد و سس هم نمی خوردم مهم نبود.


